دکتر مرضیه محمدزاده ۵
در بخشهای قبل به مهمترین ویژگیهای بانوان مؤثر در نهضت حسینی اشاره شد. اینک ادامه سخن:
۱۸. اعتراض زنانی که همسرشان در فاجعه کربلا دست داشتند
چند تنی از آنان که همسرشان در قتل شهدای دشت کربلا دست داشتند، به اعتراض نسبت به آنان پرداختند:
۱. عیوف دختر مالک همسر خَولی بن یزید. خولی از سرسپردگان حکومت بنیامیه و از دژخیمان لشکر کوفه و از دشمنان سرسخت اهلبیت(ع) بود. پس از عاشورا، به دستور عمر بن سعد، همان شب سر مبارک امام حسین(ع) را خولی و حُمَید بن مسلم برای عبیدالله به کوفه بردند؛ اما چون دیروقت بود و درِ دارالاماره بسته شده بود، خولی سر را به خانه برد و در تنور گذاشت. همسرش چون متوجه شد، فریاد زد: «وای بر تو! مردم زر و سیم با خود میآورند و تو سر پسر دختر پیامبر را به خانه آوردهای؟ به خدا سوگند دیگر در کنار تو نخواهم بود.» او بود که به هنگام قیام مختار، جای خولی را به سپاهیان نشان داد. آنان نیز او را از نهانگاه درآوردند و مجازات کردند.
۲. نوار همسر یا خواهر کعب بن جابر بن عمرو أزدی، قاتل بُرَیر بن خُضَیر. همسر کعب پس از بازگشت او به کوفه گفت: «دشمنان پسر فاطمه را یاری دادی و سرور قاریان را کشتی و کار بسیار زشتی کردی. به خدا دیگر یک کلمه هم با تو سخن نخواهم گفت.»
۳. رُوَیحه (روعه) دختر عمرو بن حجّاج زبیدی، از سران لشکر عبیدالله بن زیاد و فرمانده جناح راست عمر بن سعد در کربلا بود که با امام حسین(ع) وارد جنگ شد. رویحه پس از قتل همسرش، هانی بن عروه، دیگر با پدرش سخن نگفت.
۴. همسر مالک بن نُسَیر کندی. مالک از لشکریان عمر سعد و از جنایتکاران روز عاشوراست. وی حامل پیام عبیدالله به حُرّ و قاتل عمرو بن جنادة انصاری است و در شهادت امام حسین(ع) نیز دست داشت. او کلاهخود حضرت را به خانه برد و خونش را شست تا به کار آید. همسرش گفت: «تو کلاهخود پسر پیغمبر را به یغما می بری و به خانه می آوری؟ آن را از خانه دور کن!» گویند آن مرد همیشه تنگدست بود و به گدایی زیست تا با فلاکت مُرد. بنا به نقل بلاذری دستش نیز از کار افتاد.
۵. مرجانه مادر عبیدالله بن زیاد، ابن عساکر مینویسد: مرجانه به پسرش گفت: «ای پلید، پسر پیامبر خدا را کشتی؟ هرگز روی بهشت را نخواهی دید. »
۶. هند دختر عبدالله بن عامر بن کُریز و همسر یزید بن معاویه. بنا به نقل ابومخنف هند نزد شوهرش رفت و گفت: «این سرِ حسین پسر فاطمه، دختر رسول خداست؟» یزید گفت: «آری، بر او گریه کن و بر فرزند دختر پیغمبر خدا و مرد پاکیزة قریش جامة ماتم به تن کن. ابن زیاد در رویارویی با او عجله کرد و او را کشت. خدا او را بکشد!»
۷. امکلثوم خواهرزن یزید بن معاویه است که نزد یزید بر امام حسین(ع) گریست. یزید گفت: «حق اوست که برای بزرگ و آقای قریش گریه کند!»
۸. عاتکه دختر یزید، بلاذری مینویسد: عاتکه سر بریدة امام حسین(ع) را شستشو داد و روغن مالید و معطر کرد!
۹. زنی از قبیلة بکر بن وائل که در کربلا همراه شوهرش بود، چون در عصر عاشورا خاندان رسالت را بدان حال دید، به مخالفت با مردان قبیلة خود پرداخت.
۱۹. زندانی سیاسی
در نهضت حسینی از زنی نام برده میشود که به جرم دوستی اهلبیت(ع) به زندان افتاد. صفیه دختر عبدالله بن عفیف أزدی، از زنان شجاع و دوستدار خاندان امیرالمؤمنین(ع) در کوفه بود. پدرش عبدالله مردی دلاور، زاهد، قاری و مفسر قرآن، بخشنده و بسیار نیکوکار بود. چشم چپش را در جنگ جمل و چشم راستش را در جنگ صفین در التزام امام علی(ع) از دست داد. او همواره از صبح تا شام در مسجد اعظم کوفه بود و نماز میگزارد و آخرشب به خانه میرفت. هنگامیکه اسیران خاندان رسالت را به کوفه آوردند و حضرت زینب(س) آن خطبه را خواند، ابن زیاد ندای نماز جماعت داد، مردم در مسجد جمع شدند. ابن زیاد بر منبر رفت و گفت: «سپاس خدای را که حق و اهل حق را پیروزی داد و امیرالمؤمنین یزید و گروهش را یاری کرد و دروغگو پسر دروغگو، حسین بن علی و یارانش را کشت!»
عبدالله بن عفیف برخاست و بانگ زد و مردم را برانگیخت و گفت: « پسر مرجانه! دروغگو پسر دروغگو تو و پدرت هستید و آن کس که تو را امیر کرده است و پدرش. ای پسر مرجانه! پسران پیامبر را میکشید و همچون صدیقان سخن میگویید؟!»
ابن زیاد که سخت سراسیمه شده بود، از ترس شورش مردم فریاد زد: «او را بگیرید!» اما افراد قبیله عبدالله او را به خانه بردند. مأموران ابن زیاد شبانه به خانه او یورش بردند. عبدالله دلاورانه جنگید. دخترش اطراف پدر میچرخید و او را که نمی دید، راهنمایی میکرد. پس از جنگی سخت، او را به شهادت رساندند. سپس صفیه را به جرم همکاری با پدرش زندانی نمودند. صفیه تا اوایل سال ۶۵ هجری در زندان کوفه به سر برد.
۲۰. جهاد
جهاد همان جهد و کوشش و پیکار و فداکاری در راه دین با شمشیر در میدان جنگ است، یا با گفتن کلام حق نزد سلطان جائر. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «نخستین درجة جهاد، جهاد با دستهاست، پس جهاد با زبان، سپس جهاد قلبی.» آن حضرت در گفتار دیگری فرمود: «همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا برابر امر به معروف و نهی از منکر، چون دمیدنی است به دریای مواج پهناور! امر به معروف و نهی از منکر نه اجلی را نزدیک می کند و نه از روزی می کاهد و برتر از همة اینها، سخن عدالت است که پیش روی حاکمی ستمکار گویند.»
به این ترتیب مصداق کامل جهاد افضل، حضرت زینب(س) است که کوفیان را رسوا کرد، آنجا که فرمود: «مردم کوفه! مردم مکار فریبکار! مردم خوار و بیمقدار! بگریید که همیشه دیدههایتان گریان و سینههایتان بریان باد! پیمانهای شما دروغ است و چراغ ایمانتان بی فروغ. مردمی هستید لافزن و بلندپرواز، خودنما و حیلتساز، دوستکش و دشمننواز! چه زشت کاری کردید: خشم خدا را خریدید و در آتش دوزخ جاوید خزیدید.
میگریید؟ بگریید که سزاوار گریستناید، نه درخور شادمان زیستن. داغ ننگی بر خود نهادید که روزگاران برآید و آن ننگ نزداید. این ننگ را چگونه میشویید و پاسخ کشتن فرزند پیغمبر را چه میگویید؟ "سید جوانان بهشت" و چراغ راهِ شما مردم زشت که در سختی یارتان بود و در بلاها غمخوار. نابود شوید ای مردم غدّار. هرآینه باد در دست دارید و در معاملهای که کردید، زیانکارید و به خشم خدا گرفتارید. خواری و مذلّت بر شما باد.
میدانید چگونه جگر رسولخدا(ص) را خَستید و حرمت او را شکستید و چه خونی ریختید و چه خاکی بر سر بیختید؟ زشت و نابخردانه کاری کردید که زمین و آسمان از شرّ آن لبریز است و شگفت مدارید که چشم فلک خونریز است. همانا عذاب آخرت سختتر است و زیانکاران را نه یار و نه یاور است. این مهلت، شما را فریفته نگرداند که خدا گناهان را زودازود به کیفر نمیرساند و سرانجام خون مظلوم را میستاند، اما مراقب ما و شماست و گناهکار را به دوزخ میکشاند.» ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟